ای کلک
من نمی دونم این نیم وجبی این کلکها رو از کی و کجا یاد گرفته ، چند روز پیش عمه سارا زحمت کشیدن و آیلایی رو به خونشون مهمون بردند اخبار واصله حاکی از اونه که آین پرنسس ما تمام ظرف و ظروفهای مامانی رو وسط پذیرایی چیده بود و گویا مهمون هم قرار بود بیاد وقتی که به آیلا می گن بیا کمک کن تا وسایل رو جمع کنیم ، آیلا می گه خسته هستم و حدود یک ربع بعد دوباره مامانی می گن بابا شما که کاری نکردی که خسته باشی یک دفعه وروجک دستش و به کمرش می زنه و می گه من کمرم درد می کنه و می ره دراز می کشه . 


حالا یک کلک دیگه هم که یاد گرفته شبها موقع خواب برای طفره رفتن از خوابیدن یک دفعه بلند می شه و می گه گرسنه هستم و وقتی هم چیزی می آریم یک چیز دیگه رو بهونه می کنه و تازه چیزی هم که نمی خوره 

جل الخالق
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ای کلک
